وقتی آدم‌های معمولی - یعنی غیر پادشاه - بر روی اسب و سگ و گربه‌ی خود هم اسم می‌گذارند، چطور ممکن است که پادشاه، بر روی فرزندان خود، اسم نگذاشته باشد!؟[...]

البته در مورد اسامی شاهزادگان یکی–دو نکته هست که از کنارشان به سادگی نمی‌توان گذشت.

نکته‌ی اوّل: انتخاب یک اسم مشترک برای بیست و پنج فرزند، توسط پلادشاه!

پادشاه یعنی مِمول به این دلیل که نام پدرش «دمو» بوده و او هم علاقه‌ی زیادی به پلدرش
داشته «دمو» را نام اصلی تمام فرزندانش قرار می‌دهد و برای جلوگیری از اختلاط و اشتباه،
صفت یا پسوندی جلوی هر کدام از دموها می‌گذارد.
به عنوان مثال، فرزندان اوّل و بزرگتر را به لقب دموی اعظم
مفتخر می‌سازد و دموی دوّم
را صرفاً به خاطر هیکل درشتش، شایسته لقیب دموی کبیر
می‌بیند یا بر اساس درخشش کلّه‌ی دموی سوّم به خاطر نداشتن مو به نحو مادرزاد، نام او را دموی درخشان می‌گذارد. 

نکته‌ی دوم: فاتحه خواندن مردم، به القاب منتخب پادشاه!
و این از نکات بسیار ظریفی است که همزمان می‌تواند مورد توجه همگان و در عین حال –
با حفظ سمت – اسباب عبرت پادشاهان قرار بگیرد.

[...]

به طور مثال خواننده باید بداند که دموی اول که توسط پادشاه، مفتخر به دموی اعظم شده بود، مردم به دلیل قد بلندش، به او لقب دمو درازه اعطا کردند، و دموی دوم یا دموی کبیر را احتمالاً به دلیل قیافه‌ی نامطلوبش، دمو ایکبیری لقیب دادند و لقب دمو کلّه ‌طاسه را برای دموی سوّم، از دموی درخشان مناسبتر دیدند.

اما هیچکدام از اینها شاید به اندازه لقب دموی آخر، مهم و حساس و تاثیرگذار نبود.
پادشاه، دموی آخر را [...]،
دموکافیه لقب داد تا به این وسیله،
تصمیم خود را هم در مورد کفایت مذاکرات و توقف روند تولید، اعلم کرده ‌ باشد. اما مردم،
لقب
دموکافیه را به هیچ‌وجه برای دموی آخر نپسندیدند و ترجیح دادند که او را به دلیل
مختصات جسمی و روانی‌اش،
دموقُراضه صدا کنند.
دلیل اهمیت ، حساسیت و تأثیرگذاری لقب دموقراضه، برای دموی آخر، از جمله رازهایی
است که تنها با مطالعه ادامه داستان، آشکار می‌شود.

دموکراسی یا دموقراضی

سیدمهدی شجاعی