از کوچه بامداد

آنچه محظوظ کند جان را

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

سخن روز

روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد

سعدی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

جان من است او ...

مادر

تقدیم به همه مادران مهربان سرزمینم

به‌ویژه مادرهای خوب و نازنینم

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

موجودی که هرگز خودش نیست

زن شیء است،

گاه گرانبها،

گاه زیانبار،

اما همیشه متفات.

مرد با تبدیل کردن زن به شیء و با دگرگون کردن او به نحوی که منافع، خودخواهی، عذاب و حتا عشقش انشا می‌کند، زن را به یک آلت، وسیله‌ای برای کسب تفاهم و لذت، راهی برای رسیدن به بقا، دگر گون می‌کند.

چنان‌که سیمون دوبوار گفته است: «زن بت است، الهه است، مادر است، جادوگر است، پری است، اما هرگز خودش نیست.»

بنابراین روابط عشقی ما از همان آغاز تباه شده است، از ریشه مسموم است. شبحی بین ما حایل می‌شود و این شبه تصویر اوست؛ تصویری که ما از او پرداخته‌ایم و او خود را بدان آراسته است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

تک بیتهای عشقی سعدی

چو شور عشق درآمد قرار عقل نماند

درون مملکتی چون دو پادشا گنجد

***

میسرت نشود عاشقی و مستوری

ورع به خانه خمار در نمی‌گنجد

***

چنان ارادت و شوقست در میان دو دوست

که سعی دشمن خون خوار در نمی‌گنجد

***

عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نیست

با قضای آسمانی برنتابد جهد مرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صادق زمانی

بیچاره عقل!

زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد

از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد

گفتیم که عقل از همه کاری به درآید

بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد

شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم

چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد

در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش

ما هیچ نگفتیم و حکایت به درافتاد

با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش

مشتاق چنان شد که چو من بی‌خبر افتاد

هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست

کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد

صاحب نظران این نفس گرم چو آتش

دانند که در خرمن من بیشتر افتاد

نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع

کاول نظرم هر چه وجود از نظر افتاد

سعدی نه حریف غم او بود ولیکن

با رستم دستان بزند هر که درافتاد

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صادق زمانی

روز عشق

اگر به این فکر میکنید که چرا امروز روز عشق ندارید به این فکر کنید که روز ایدز هم شما مثل خیلیها ایدز ندارید!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

عشق

ولنتاین است در آن کوش که عاشق باشی!

امروز بیست و ششم بهمن ماه هزاروسیصدونودوپنج مصادف با چهاردهم فوریه دوهزاروهفده؛ چهارشنبه است

همان روز عشق ...

خیلی‌ها از مدت‌ها پیش منتظر این روز بودند تا یا رابطه‌شان را بر هم بزنند یا رابطه‌ای برقرار کنند و یا اصلاً برای‌شان فرقی نمی‌کند که در چه حال و شرایطی باشند. آن دسته اول در این فکرند که خدای ناکرده آب از دستشان چکه نکند؛ راستش برای این گروه روز بیست‌وششم دی ماه یا عصر روز جمعه و یا غروب سیزده‌به‌در هیچ فرقی ندارد، حتا نمی‌دانند شنبه است یا سه‌شنبه. از خیر صحبت پیرامون دسته دوم هم می‌گذریم ... آنها دلی حساس دارند و به همین دلیل برای‌شان خوبی و عشق آرزو می‌کنیم ... باشد که عشق‌شان پایدار و مستدام باشد.

و اما گروه سوم ... که یا اصلاً برای‌شان مهم نیست و خیلی عادی به زندگی‌شان می‌رسند و می‌خورند و می‌خوابند و کار می‌کنند و غیره. اما اگر برای‌شان مهم باشد که عشق در زندگی‌شان باشد باز هم روز و تاریخ و ساعت خیلی فرقی برای‌شان ندارد. آنها هر آینه در عشق‌اند چنانکه سرشت انسان اینگونه است. آنها عاشق‌اند و هر روز را روز عشق می‌دانند و برای خود یا معشوق‌شان عشق می‌آفرینند. باشد که چنین باشیم.

به هر حال، «از کوچه بامداد» روز عشق را به شما شادباش گفته و برای‌تان آرزوی خورشیدی تابنده و ماهی فروزنده و عشقی پاینده دارد.

عشق

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

عشق چرا؟

عشق چرا؟

ترجمه که تمام شد نسخه‌ی اولیه را پیش از ویرایش نهایی برای ناشر فرستادم تا برود پی کار مجوز و این قبیل کاغذ بازی‌های جان به لب رسان. دیروز جواب ممیزی ارشاد آمد. محض رضای خدا از یک کلمه هم نگذشته‌اند و تیغ تیز مصلح جامعه را برکشیده و ریشه‌ی هرچه عشق و آغوش و بوسه بوده را از بیخ بریده‌اند. نوشته‌اند «حذف شود». این دومین تجربه‌ی ما زوج جوان در مواجهه با شمشیر اصلاح به دستان ارشاد است. بوسه و آغوش و عشق را چگونه می‌توان از میان برچید؟ تنها کاری که در این زمان از دست من بر می‌آید این است که زین پس در هر زمان و در میان هر جمعی که بودیم، معشوق و دلبر خود را تنگ در آغوش گرفته و جانانه ببوسم. من تیغ در دست ندارم، دروازه‌های قلبم را گشوده و هرچه عشق دارم به پای معشوقم می‌ریزم تا زیر پایش گلستان شود. شما بسوزانید، ما می‌رویانیم.

عشق

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
صادق زمانی

به راه بادیه رفتن بِه از نشستن باطل

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صادق زمانی

یک جفت چشم آبی

The hand, like the tongue, easily acquires the trick of repetition by rote, without calling in the mind to assist at all; and this had been the case here. Young men who cannot write verses about their Loves generally take to portraying them;

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
صادق زمانی