از کوچه بامداد

آنچه محظوظ کند جان را

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرهنگ» ثبت شده است

شوخی راه راه

شوخی راه‌راه نوعی شوخی فرهنگی است که رنگ و لعابی از جنس نظم و قانون دارد. این راه‌راه‌های خنده‌آور همان خطوط عابر پیاده در کشور ما هستند. یک شوخی بی مزه که از یک طرف خیابان و از مقابل یک پل یا چیزی شبیه به آن شروع می‌شود و در طرف دیگر به جوی یا میان شمشادهای کنار خیابان منتهی یا به طور کلی توی باقالی‌ها گم می‌شود. یعنی نه سر دارند و نه تَه. در اینجا این سوال پیش می‌آید که ما کجایمان سر و ته دارد که خطوط عابر پیاده‌مان سر و ته داشته باشد. از حق نگذریم، یک جاهای از دستمان در رفته است و سر و ته نیمه محو و نامشخصی از این خطها پیداست که آن هم به چشم کسی نمی‌آید چرا که معمولاً دو خط از سر و دو خط از ته دیده می‌شوند اما بقیه خطوط زیر بدنه‌ی ماشین‌هایی که پشت چراغ قرمز ایستاده‌اند پنهان است. خب به هر حال درست نیست وقتی دو سه تا از این شوخی‌ها جدی از آب در می‌آیند نان بقیه شوخی‌ها آجر کنند و چاره در ندیدن شتر است.

خب بگذریم ...

شما هم یک جوری این شوخی مرا زیرسبیلی رد کنید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

سخن روز

A woman is like a tea bag; you never know how strong it is until it's in hot water.

_ Eleanor Roosevelt

زن شبه به چای کیسه‌ای است؛ از قدرت آن هیچ نمی‌دانید تا آنکه در آب داغ قرار بگیرد.

_ النور روزولت

گروه ترجمه قلم زرین

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

سخن روز

اگر حقیقت را بگویی، لازم نیست همه چیز را به خاطر بسپاری.

مارک تواین

گروه ترجمه قلم زرین

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

سخن روز

فراست بدون بلندهمتی همچون پرنده‌ای بدون بال است.

سالوادور دالی

گروه ترجمه قلم زرین

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

کانل تلگرام از کوچه بامداد

با احترام،

از شما دعوت می‌شود به کانال تلگرام

«از کوچه بامداد»

بپیوندید.

خوش آمدید

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
صادق زمانی

اون آخرین باری که ...

پرسش دوم

اون آخرین باری که گفتین: «مفت باشه، کوفت باشه!» کِی بوده؟

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
صادق زمانی

اون آخرین دفعه‌ای که ...

خیلی وقته دیگه بارون نزده ...

راستش خیلی وقت بود دنبال ایده‌ای بودم که قابلیت مانور و شاخ‌وبرگ دادن داشته باشه و در عین حال کوتاه و عمومی هم باشه ... تا اینکه چند وقت پیش سر پُست که بودم یکدفعه چیزی به ذهنم خطور کرد: «اون آخرین دفعه‌ای که ... » و بعدش چندین و چند جمله و سوال و پیشنهاد و انتقاد مثل بارانِ ناگهان پشت سر هم ردیف شد. بعد تصمیم گرفتم تا هر روز یا هر هفته یا با فواصل زمانی نامنظم موضوعات و موارد مختلف را در قالب یک پرسش مطرح کنم و شما نظر داده و دور هم باشیم و استفاده کنیم.

فقط اینکه شرط اول صداقت است و شرط دوم جرات و جسارتِ گفتن ... از این رو، اول کسی‌که به پرسش طرح شده پاسخ خواهد داد، خودم هستم؛ تا چراغ اول را صاحبخانه روشن کرده باشد.

اما پرسش این برهه: «اون آخرین دفعه‌ای که یه تیکه آشغال روی زمین دیدی و برداشتی و انداختی سطل آشغال کِی و کجا بود و زحمت چه کسی رو کم کردی؟»

راستی به یاد داشته باشیم که پاسخ مثبت دادن به برخی از پرسش‌ها را «خودبینی» یا «تعریف از خود» تلقی نکنیم. فکر کنیم تلنگری است در جهت هشیارتر و عمل‌گراتر شدن.

چراغ اول: لطفاً به کامنت نخست مراجعه شود.

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صادق زمانی

زبان

اینهمه زبان بلدم

(مادری،

غیر مادری،

اشاره،

فیزیکی،

روحی،

توهمی،

ارواح،

اشیا

و ...)

اما هنوز نتونستم به بعضیا بفهمونم:

به تو هیچ ربطی نداره!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صادق زمانی